تبليغاتX
شراره های نیاز
























شراره های نیاز

 

 

      عاشق کشی! دیوانه کردن..مردم آزاری..

 

     یک جفت چشم مشکی و انقدر کارایی...؟؟

 

*

 از اولین جمله ات

 فهمیده بودم زود..

 عشقای قبل از تو

 سوءتفاهم بود..

نوشته شده در جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت 2:17 توسط اعظم حق دوست|

 

 

.......

سلام..

 

یه چهار پاره..

 

 چشم خود را مبند باور کن

بی تو دنیا عجیب تاریک است

 رنگ لبخندهای بی میلت

 بیشتر به غروب نزدیک است..

 

 

 چشمهای تو بازیم میداد

 در قماری که باختن دارد

 عشق یک پازل به هم خورده است

تکه هایی که ساختن دارد...

 

 

 بی تو لبخند آسمانهارا..

ابرهای سیاه میگیرد..

 این کبوتر که خیس باران است

پشت پلکت پناه میگیرد..

 

 

اول ماجرای عاشقی است

 شادی ام محو میشود در غم

 شاید این اشک ها که میریزم.

آخر قصه میکند غرقم...

 

***

دلم برات تنگ شده...

خدایا من دلم بارون میخواد

خدایا..

 

فروخوردن این همه بغض روزه رو باطل نمیکنه..؟؟؟

 

****

میدونم که یه وقتایی دلت میگیره از کارم..

روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوست دارم...

 

خیلی دوست دارم...

 

نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد 1390ساعت 3:44 توسط اعظم حق دوست| |

 

 

 مطمئنا بهترین دفتر غزلی که در نمایشگاه امسال باهاش مواجه خواهیم بود (شد)..

 

 

 مجموعه ی گنجشکهای پائیز

 

 

 از اعظم سعادتمند عزیز خواهد بود..

 

 انتشارات فصل پنجم..

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390ساعت 1:47 توسط اعظم حق دوست| |

 

 

این زنده بودنه/؟بازنده بودنه!

 

 

خدا مرا خواهد بخشید...!این شغل اوست

 

-

این ترانه رو دیشب گفتم و یه بار از روش خوندم..اما دوس دارم اینجا بنویسمش..

*

 بعد از اون اتفاق فهمیدم

 آبرو مثله آب میمونه

 وا کنی دستاتو میریزه زمین..

 توی دستات سراب میمونه..

-

 از ملافه عجیب میترسم..

 تختخوابی که بوی خون میده

 میشکنم آینه رو آخه تو دلش ..

 چهری یک زن و نشون میده

-

 بعد از اون جانمازو اب کشیدم..

 تو نمازم عذاب نارو دیدم

 چادرو از سرم در اوردم!!

 توی خوابام شبای تارو دیدم

-

 هی میشورم تو خون نجابتمو..

 اخه دستای باورم نجسه

 پاک نمیشه سیاهی از دله من

 شب رو تقدیر لعنتیم پرسه..!

***

 توی آآیینه کاری صحنت..

 صد ب را ب ر میشه پشیمونیم

 رو دوشم میکشم خجالتمو..

 خیره میشم با چشم بارونیم..

 

                                         که ضریحت/امید اخرمه...!

***

اون روبرو داره..پرواز میکنه

میبینمش هنوووووووووووووووووووز

ازپشت پنجره!

هی دس تکون میددم..هی داد میزنم..

اون سنگدل ولی هم کوره هم کره...

نوشته شده در جمعه بیست و ششم آذر 1389ساعت 20:27 توسط اعظم حق دوست| |

 

 

.....خدا...

                تو بردی!!!!!

 

 

مثل همیشه...

-

دستم و گرفت و گفت‌: اگه بگم صلاح خدا بوده اروم میشی..؟

 

دستش و پس زدم و گفتم: از این میسوزم که مطمئنم کار خودشه...

-

دیگر کسی به عشق نیا ندیشید..

دیگر کسی به فتح نیا ندیشید..

دیگر هیچ کس!

به هیچ چیز نیا ندیشید..

-

 

دیگر کسی به عشق نیاندیشد..

دیگر کسی به فتح نیاندیشد..

دیگر هیچ کس!

 به هیج چیزنیاندیشد..

ـ

دیگر به عشق نمی اندیشم.

دیگر به فتح نمی اندیشم.

دیگر به هیچ چیز! نیمی اندیشم..

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389ساعت 23:53 توسط اعظم حق دوست| |

 باید  تو رو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست!!

 

 من گناه میکنم! پس هستم!

 حرف حساب:

 به خداوند امید وار باش امیدی که تو را بر انجام معصیتش جرات نبخشد و از خداوند بیم

داشته باش بیمی که تو را از رحمتش نا امید نگرداند..

 امام صادق " ع "

****

 من امتحان میدهم ! پس هستم

 درس خواندن خیلی غم انگیز است

 

شب درون اتاق جریان داشت

ساعتم خواب را نشان می داد

چشمهای سیاه سرگردان..

زیر حجم کتاب جان میداد..

****

 من شعر میگم ! پس هستم

 با یک  ۴ پ/ ا/ ر/ ه از دوستانی که شنیدند و از دوستانی که نشنیدند ایضا.. عذر میخوام!

از زمانی که دره شد چشمت

در دلش با فریب افتادم

گاه گاهی سری بزن به دلت

گوشه ی ان غریب افتادم

 

آمدم زیر سایه ی پلکت

با نگاه تو بیمه خواهم شد

گر تو آغوش وا کنی من هم

به تن تو ضمیمه خواهم شد

 

سود میکردی از لبم هر شب

به حسابت سپرده خواهم شد

باز مسدود کرده ای من را

 و من از یاد برده خواهم شد

 

باز اتش گرفت لبهایم

مثل همیشه گرم حرفت بود..

در تمام دقیقه ها انگار

سر من زیر چتر برفت بود..

 

انعکاس صدات در چشمم

که من و تو یکی شدن ممنوع

لب بغضم رسید با سرعت

به تن اشکهای نامشروع

 

عقل و دل در مصاف هم رفتند

چشم تو وارد مذاکره شد

تاب میخورد گریه در چشمم

گونه هایم شبیه سرسره شد..

 

چشمهایم هنوز باکره اند

گرچه این ابر باردارت بود..

میدویدی همیشه از دستم

حلقه ی من طناب دارت بود

 

چشمهایی هنوز بر راهند..

دستها سخت منتظر مانده..

یک اتاق سه در چهار یخی.

گرمی تخت منتظر مانده..

 

مثل سیبی که از وسط هرگز..

مثل سیبی که از دو تا نیمه..

و دوباره تو ارث خواهی برد

مثل همیشه شعر تقدیمه..

 * صدیقه حسینی:فکر کردم به این که بعد از مرگ چه برایت به ارث بگذارم/ شاید این چارپاره ها کافیست  تا بفهمی که دوستت دارم

****

 من میشکنم! پس هستم

از جاده ها و از سفرم حرف میزند..

حتی سکوت پشت سرم حرف میزند..

 سیده صدیقه حسینی

****

 من تنها شده ام! پس هستم

 دستام از این که هس/ تنها ترم میشه/ دروغ بگو بازم/ من باورم میشه..

 !!!!!!!!

 میره به خاطرت/ نفرین نکن بهش/ بد نیس یه کم تو هم / تنهایی رو بچش..

****

 من گریه میکنم..! پس هستم

   آخر یه روز این گریه ها سوی چشامو میبره..

نوشته شده در یکشنبه یازدهم بهمن 1388ساعت 1:14 توسط اعظم حق دوست| |

 

كي نيلوفر سهمه قلب مردابه..؟؟؟

 

 

يك حرف حساب:

 

همه ميخواهند بشريت را عوض كنند اما 

هیچ كس نميخواهد خود را عوض كند!

***

 

پيش نوشت:

شعر ندارم خب..مگه چيه..؟؟

 

***

 

پاییز میرسد و من از پیش خسته تر

 

از خط سال اول سارا شکسته تر

 

یادش بخیر دختر پاییز شعر هام

 

روز تولدش گل غم دسته..دسته تر

 

هركاري ميكنم كه آبان و بدون هيچ حرف و حدييثي بگذرونم و به روزهاي گندالودش

 فکر نکنم! نميشود انگار..

اما هميشه ميگم كه درسته كه آبان خيلي گنده اما جاي شكرش باقيه كه به مزخرفيه

آذر نيست..خوبيش ميدوني چيه اينكه انقد دچار يكنواختي و سياهي شدي كه ديگه

 

 برات مهم نیست آسمان آبي است يا سبز يا بنفش ابي..

 

به هر كجا بروم رنگ آسمان من اين است..

 

      سياه مثله دو چشم تو پس واقعا چرا بگريزم..؟؟؟؟

 

 * در مورد شعر هم كه خبري نيست كه نيست..

 * قاصدك ابرهاي همه عالم شب و روز در دلم مي گريند..

 * كمي اشك است در مانش دل انسان كه مي گيرد..

 * دلم گرفته برايم كمي سه تار بزن..

 * غم است اين كه برايم سه تار اوردست...

 

***

 

به زهرا بشري موحد:متولد آبانم..

 

من اما شايد امسال يك هفته زودتر متولد شدم و

شایداصلا نشدم...از اين 2 حال خارج نيست..بستگي

به تو دارد..؟فكر كن خانم اگر باشم چه جوري بهتر

است..؟؟

..

...

..

در كل هواي چنين شبي خوردن ندارد..

 

خيلي هذيان گفتم...

***

پی نگار:

من ازدواج نکردم!

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 23:0 توسط اعظم حق دوست| |

دو راه مانده برايم كه اختيار كنم....

 

دوراه: در بروم يا كه نه ...

 

 

فرار....!!!كنم

 

****

به زودي ميام...

....

...

..

.

نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 21:14 توسط اعظم حق دوست| |

 

 

خیلی دلم گرفته از خیلیا...

 

حرف حساب:

...

****

یک چارپاره و یک غزل...

غرق توام....غرق سیاهی مثل چشمانت

حالا به دنبال نفس های تو میگردم

پاهای غمگین من اینجا از نفس افتاد

از بس خیابان را برایت خط کشی کردم

 

از جاده هایت رد شدم هر روز هر لحظه

میگردمت مثل زمین اما به دنبالِ...

امروز پیدا کرده ام شهر تو را اما!

«تو رفته ای دیروز..» ای لعنت به اقبالِ..

 

من خسته ام از این دویدن های تکراری

تو خسته ای حالا که باید کوه من باشی

من خسته ام از دوستت دارم, نداری تو!

تا کی تو باید باعث اندوه من باشی

 

ترسیده ام..پر کرده ای تنهایی من را

آویز دست تو شدم من مثل رختی که..

دل هی ترک میخورد من هم ناتوان بودم

تقصیراحساس توبود انقدر سختی که..

 

تو دور بودی از من و دنیای من اما!

انگار در چشمم نگاهت منعکس میشد

انگار از سلولهای مرده ی من هم..

درد نبودن با تو خیلی خوب حس میشد..

 

من از تمام جاده های شهر دلگیرم..

از کوچه هایی که دویدی/عابرم کردی

پس شعر هایم را به تو تقدیم خواهم کرد

حالا که با داغِ عبورت شاعرم کردی...

*****

وغزل..

 

از آسمان شما من ستاره می خواهم

و از نگاه شما هم اشاره می خواهم

دوپیک خوردم و سرگیجه های بعد از تو..

ولی دوباره دوباره<دوباره می خواهم -

- که متصل به تو باشم.نهاد من بشوم

تورا همیشه برای گذاره می خواهم...

وقل اعوذ و به شر به شر چشمانت

از آیه های لبت استخاره می خواهم..

چقدر ساز مخالف ..چقدر صحبت نه..

من از دهان شما<بله><آره> می خواهم

***

چرا ادای غزل در می آوری ای شعر..

مگر نمیدانی ؟چارپاره می خواهم..

****

پی نوشت:

برگشتنت زیباست...سازش میکنم ..برگرد!

این چندمین بار است خواهش میکنم..

برگرد..  !!   *                                         

*<آرش واقع طلب>                                     

نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 2:8 توسط اعظم حق دوست| |

جادوی این چشمای بی انصاف...

 

 

حرف حساب:

ارزوهایت را در آسمان بجو..معشوقت آن را به تو خواهد داد*

 

 

*حتی انقد حوصله ندارم که دفترم رو ورق بزنم و ببینم که این و کودوم یک از بزرگان گفتن مهم اینه که یکی گفته!!

****

   به یاد آرزوهایی که میمیرند..

 

س ک و ت ی !!!

 

  می کنم سنگین تر از فریاد                                                                                

 

                                                              

           

****

فعلا....

نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت 3:25 توسط اعظم حق دوست|

Design By : nightSelect.com